سيد محمد باقر برقعى

3756

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از خاطر فراموش اگر چون قصّه‌ها از خاطر ياران فراموشم * كشد در بستر شب دست تنهايى در آغوشم نواى آشنايى نشكند جام سكوتم را * نگيرد كس سراغ از كلبهء متروك خاموشم صداى پاى تنهاييست گر پيچد در ايوانم * طنين ناى خاموشيست گر بانگيست در گوشم نشان از من نمىگيرد كسى از يادها رفتم * من آرى سرگذشت تلخ از خاطر فراموشم نشسته آرزوهاى جوانى روبه‌روى من * فتاده كوله‌بار عمر پراندوه بر دوشم مبين بر ظاهر من خويش سوزم ، آتشم امّا * به دود دل لباسى از پرند شعله مىپوشم مرا از جام هستى نيست مستى در سكوت غم * شراب تلخ تنهاييست در جامى كه مىنوشم به شهر آفتابم نيست ره ليكن نمىدانم * در اين تاريك سنگستان چرا بيهوده مىكوشم چشمهء خورشيد اى كه چون عمر گذشتى به شتاب از بر من * رفتى امّا نرود ياد تو از خاطر من غم عشقت ننهد پاى برون از در دل * برندارد سر سوداى تو دست از سر من تا بيفروختم از بادهء مهرت ساغر * خنده بر چشمهء خورشيد زند ساغر من غنچهء عقده مگر وا شودم از دل تنگ * همچو گل مىشكفد اشك ز چشم تر من عهد ديرين غمت با دلم امروزى نيست * خو گرفته‌ست غمت با دل غم‌پرور من مگر از گلشن شيراز گذر كرد نسيم * كه چنين مىگذرد چون تو به ناز از بر من پر كشيدى چو كبوتر ز لب بام « نياز » * برنگشتى ز چه‌اى مرغك زرّين‌پر من